چشم‌انداز، فرهنگ اميد، فرزانگي ملي




ذره را تا نبود همت عالي حافظ
طالب چشمه‌ي خورشيد درخشان نشود


تلاش و تمناي بشر براي رازگشايي از ‌آينده ديرينه‌اي همپاي خاك‌نشيني او بر مهد زمين دارد. شايد بشر نخستين از همان آغازين روزهاي هبوط خود به زمين، آنگاه كه تكه سنگي را براي بريدن و شكستن مناسب ديد و يا نگهداري چوبدستي خود را براي دفاع و حمله و چيدن ميوه از شاخساري بلند ضروري يافت، نيم‌نگاهي مآل‌انديشانه به فرداي خود داشت و گرايش آينده انديشانه‌ي خود را آغاز كرده بود. همواره اشتياقي دروني به شناخت پيش‌دستانه و زودهنگام آينده كنجكاوي انسان را برانگيخته است. 

عطش سيري‌ناپذير آينده‌شناسي، بشر را در دامن غيب‌گويي[1] رها كرد. گاه مراد از غيب‌گويي آن چنان كه از ريشه‌ي واژه ـ به زبان لاتين ـ برمي‌آيد، آشكارسازي اراده‌ي خدايان است. اما اين عبارت، اغلب به ادراك مسايلي ابهام‌آلود، ناشناخته و رازگونه اطلاق مي‌شود كه بر پايه‌ي اين توصيف، رخ‌نمايي آينده به مدد استخراج پاسخي آسماني از مصاديق آن به شمار مي‌رود. تنوع حيرت‌آور شيوه‌هاي غيب‌گويي بيانگر اهميت و توجه فراوان جوامع و افراد به مقوله‌ي شناخت و راززدايي آينده است. طالع‌بيني، مشاهده‌ي طرح‌هاي شعله‌ور شدن آتش، بررسي استخوان كتف، مشاهده‌ي فرايند بسته شدن پنير، كف‌بيني و صدها روش ديگر پيش‌بيني، ميل بي‌زوال انسان به غيب‌گويي را بيان مي‌كنند. شناخته‌شده‌ترين عوامل اين اشتياق و تمنا را مي‌توان اين گونه برشمرد: 

1ـ ارضاي حس كنجكاوي؛ و 
2ـ شناخت فرصت و تهديدهاي پيش‌رو.

آتش اين تلاش و تمنا راهي چند هزار ساله را پيمود و هرگز دستخوش خاموشي و سردي نشد، اما با اين وجود، هيچ‌گاه نيز شاهد تحولي شگرف و نوزايي روشي كارآمد نبود. 

شعله‌ور شدن دو جنگ جهاني، گذار پر هيجان انسان از عصر كشاورزي به عصر صنعتي و پيدايش رقابت‌هاي شديد در عرصه‌ي اقتصاد و امنيت ملي و بين‌المللي، دوراني پرتلاطم و آكنده از ناپايداري را به همراه آورد. دانش و فناوري به مثابه نيروهاي پيشران[2] پيدايش تغييرات را شتابي دو چندان داده بودند. برنامه‌ريزي‌هاي خطي و سنتي كه پاسخ‌گوي نيازهاي تكرار شونده‌ي عصر كشاورزي بود، در آغاز دوران عدم قطعيت و گسترش ناپايداري، منسوخ و نخ‌نما مي‌نُمود. اينك انسان عصر صنعتي با نيازها و مولفه‌هاي تازه‌اي آشنا مي‌شد و بايد فراتر از برنامه‌ريزي براي كاشت، داشت و برداشت و زمان طغيان موسمي رودخانه‌ها انديشه مي‌كرد. حوادث غيرمنتظره يا به ديگر عبارت، شگفتي‌سازها[3] دامنه‌ي ناپايداري را گسترده‌تر مي‌ساختند.
انتشار مقاله‌ي «پيش‌بيني تاثير پيشرفت علمي و مكانيكي بر زندگي و تفكر انسان» اثر اچ‌جي‌ولز[4] مي‌تواند مبناي مناسبي براي تعيين تاريخ خاستگاه آينده‌پژوهي مدرن باشد. اين مقاله را نخستين‌بار، مجله‌اي بريتانيايي به نام "مرور دو هفته"[5] در سال 1901 منتشر ساخت. ازجمله پيشنهادهاي ولز در اين مقاله توجه به "علم آينده"[6] بود. او در اين نوشتار مي‌گويد، براي پيش‌بيني و كسب آمادگي رويارويي با آينده‌ي پيش‌رو، نيازمند كارشناسان آينده‌نگاري[7]، وجود دانشكده‌ها و دپارتمان‌هاي آينده‌نگاري هستيم. رويداد اثربخش ديگر بر شكوفايي و گسترش جنبش آينده‌انديشي مدرن، رمان‌هاي آينده‌گرايانه‌ي ژول ورن، نويسنده‌ي فرانسوي است كه در دهه‌هاي 60 و 70 سده‌ي نوزدهم به چاپ رسيد. 
كوشش‌هاي مجدانه‌ي دانشمندي جامعه‌شناس به نام آگبرن[8] نيز يكي از نقاط عطف آينده‌پژوهي است. هربرت هوور، رييس جمهور وقت امريكا از اين جامعه‌شناس خواست در چارچوب سازماني موسوم به شوراي تحقيقاتي رياست جمهوري، به بررسي ‌روندهاي اجتماعي در ايالات متحده بپردازد. او پس از سال 1929 با انتشار آثاري همچون "روندهاي فناورانه و سياست ملي" و "نقش دولت در رشد كسب ‌و كارهاي بزرگ"، اثربخشي رويكردهاي آينده‌پژوهانه را به اثبات رساند. بررسي خاستگاه‌ها، علل پيدايش و اوج‌گيري آينده‌پژوهي در حوصله‌ي اين نوشتار نيست تنها براي دركي كلي موضوع، يادآوري چند عامل اثرگذار در اين عرصه خالي از لطف و فايده نيست: 

1. پيدايش تحول و تغييرات چشم‌گير برآمده از پيشرفت شگرف و شتابان علم و فناوري؛ 
2. شعله‌ور شدن جنگ‌هاي جهاني دوگانه و بروز ناپايداري گسترده، تهديد و فرصت‌هاي تازه؛ 
3. نياز روزافزون به شناخت آينده‌ي كسب‌وكارها در شرايط رقابت شديد و نبرد براي بقا و توسعه؛ 
4. افزايش ضرورت برنامه‌ريزي‌هاي نظامي، اقتصادي و اجتماعي در مقياس ملي پس از جنگ‌هاي اول و دوم؛ 
5. غلبه بر ركود بزرگ اقتصادي در خلال دو جنگ جهاني؛ 
6. پيدايش كشورهاي تازه و نياز به شناسايي آينده‌هاي ملي؛ 
7. ظهور شوروي كمونيستي، ايتالياي فاشيستي و آلمان نازي؛ 
8. مبارزات ضد استعماري و افزايش روند استقلال‌طلبي؛ و 
9. احساس ضرورت سازگاري با محيط نوشونده. 

جنگ جهاني دوم راه تازه‌اي را در روند پيدايش حوزه‌ي آينده‌پژوهي گشود. ارتش بريتانيا از گروهي پژوهشگر غيرنظامي خواست با مشاهده‌ي دقيق عمليات نظامي، براي بهبود و اثربخشي آن‌ پيشنهادهايي ارايه كنند. اين پژوهشگران با بررسي‌ دسته‌هاي نظامي شش نفره در ارتش دريافتند كه يكي از افراد اين گروه بيكار است. ادامه‌ي كاوش و بررسي روشن ساخت كه در جريان جنگ جهاني اول، توپ‌هاي جنگي را بر پشت اسب‌ها حمل مي كردند، در آن زمان وظيفه‌ي نفر ششم رسيدگي به اسب‌ها بوده است. اما ديگر اسبي وجود نداشت، اما تنها به دليل وجود ساختاري متروك، نفر ششم در گروه حفظ شده بود. سرانجام اعضاي دسته‌ها به پنج نفر كاهش يافتند و بر اين منوال، رشته‌ي تازه‌اي به نام تحقيق در عمليات نيز پديد آمد. پيدايش اين شرايط در كنار چالش ورود برخي نوآوري‌هاي حوزه‌ي فناوري به رويه‌هاي نظامي، اغلب كشورها را به سوي رويكردي مشابه در حل دشواري‌هاي مديريتي جنگ و حوزه‌هاي كلان سياست‌گذاري كشور هدايت كرد. فرمانده كل يگان هوايي ارتش امريكا با كمك شركت هواپيمايي داگلاس و نيروي هوايي ارتش، تني چند از كارشناسان تحقيق در عمليات را به منظور پژوهش پيرامون فناوري‌هاي آينده گردهم آورد كه پس از مدتي به تاسيس موسسه‌ي رند[9] فرجام يافت. پيدايش موسسه‌ي رند و نام آن، با اوج‌گيري آينده‌پژوهي عجين شد. 
بي‌ترديد اين موسسه، پرآوازه‌ترين و اثربخش‌ترين انديشگاه به شمار مي‌آيد. رند با تلاش در عرصه‌هايي همچون سياست‌هاي بديل، ارزشيابي‌ها، طراحي، نظريه‌پردازي، هشدار، برنامه‌ريزي بلندمدت، پيش‌بيني، توصيف روش و طرح انديشه‌هاي تازه، اثربخشي آينده‌پژوهي در عرصه‌هاي فردي، سازماني و ملي را به اثبات رساند. رند به تدريج فعاليت در عرصه‌ي پروژه‌هاي غيرنظامي را در برنامه‌ي خود جاي داد. اينك دانش آينده‌پژوهي به عنوان رشته‌اي دانشگاهي در برنامه‌هاي درسي بيش از پنجاه دانشگاه معتبر جاي گرفته است و آينده‌پژوهان در جولانگاه انديشه و عمل مي‌كوشند مسايلي از اين دست را وجه همت خود سازند: 

o آينده‌هاي جهان؛ 
o اقتصاد جهاني؛ 
o مناطق جهان و ملت‌ها؛ 
o دفاع و خلع‌سلاح؛ 
o ثبات و پايداري؛ 
o مقوله‌هاي زيست‌محيطي؛ 
o غذا و كشاورزي؛ 
o جامعه و سياست؛ 
o اقتصاد و شهرها؛ 
o بهداشت؛ 
o آموزش؛ 
o ارتباطات؛ 
o دانش و فناوري؛ و 
o روش‌هاي شكل‌بخشيدن به آينده. 

مروري بر مباني آينده‌پژوهي 

آينده‌پژوهان مي‌خواهند بدانند كه كدام پديده‌ها امكان‌پذيرهستند (آينده‌ي ممكن)، احتمال بروز كدام پديده‌ها بيشتر است (آينده‌ي محتمل) و كدام پديده‌ها بايد رخ دهند (آينده‌ي مطلوب) براين پايه و به گفته‌ي الوين تافلر، آينده‌پژوهان مي‌كوشند با كاوش ژرف در آينده‌هاي ممكن، بررسي نظام‌يافته‌ي آينده‌هاي محتمل و ارزشيابي اخلاقي آينده‌‌هاي مطلوب، انگاره‌هايي نو و بديل از آينده بيافرينند. 
آينده‌پژوهي به مثابه آميزه‌اي از علم و هنر در پي كشف و شناسايي فردا در دل آينده‌هاي ممكن[10]، محتمل[11] و مرجح[12] است و براي انجام اين مهم بر دو رويكرد و نگرش تكيه دارد: 

1ـ روش‌ها (تكنيك‌ها)ي شناسايي آينده. اين روش‌ها هنجاري نبوده و به شيوه‌اي غيرعملگرايانه تنها آينده‌هاي بديل[13] را به شكل محتمل و ممكن بيان مي‌دارند (كشف و شناسايي آينده). 
2ـ روش‌هاي هنجاري[14] كه با رويكرد عمل‌گرايانه‌ي خود به دنبال مهندسي و معماري آينده هستند (معماري آينده). 

هنگامي كه با كاربست روش‌هاي آينده‌پژوهانه دريافتيم كه آينده چنين يا چنان خواهد بود، به بخشي از اهداف آينده‌پژوهي دست يافته‌ايم؛ اما بخش عمده خلق آينده‌ي مطلوب است كه نيازمند هنجارها و رفتارهاي كنش‌گرانه است. خلق چشم‌انداز و تلاش براي تحقق آن، بزرگ‌ترين تجلي‌گاه آينده‌پژوهي كنش‌گرانه و هنجاري است؛ مقوله‌اي كه مي‌كوشيم ويژگي، چرايي و كاربرد آن را به بوته‌ي بررسي و آزمون بگذاريم و براي تصويرسازي آينده[15] نقش اين پنج كاركرد آينده‌پژوهي را در خلق چشم‌اندازهاي الهام‌بخش و حركت‌‌آفرين مرور كنيم:

1) تشريح اهداف و ارزش‌ها؛ 
2) توصيف روندها؛ 
3) تبيين شرايط؛ 
4) تصويرسازي از آينده‌هاي ممكن و محتمل در صورت تداوم سياست‌هاي كنوني؛ و 
5) ابداع، ارزيابي و انتخاب گزينه‌هاي بديل سياستي (براي دستيابي به اهداف مرجح).

برخي آينده‌پژوهان ترسيم چشم‌اندازهايي فراگير و برخوردار از مولفه‌هاي متعالي را به عنوان هدف خويش برمي‌گزينند. چنين چشم‌اندازهاي الهام‌بخشي مي‌توانند تصويرهايي آفرينش‌گرانه و انديشمندانه از جامعه‌اي بدون كاستي و متفاوت را موجب شوند كه پيدايش و شكل‌گيري جهاني تازه و ديگرگونه را نويد مي‌دهند؛ جامعه‌اي در قلمرو آن تناقضات حاكم در زمان حال از ميان رفته است. اين گروه از آينده‌پژوهان مي‌خواهند كاستي‌هاي موجود و تنگناهاي امروزي درك بشري از واقعيات و نيز محدوديت‌هاي تجارب پيشين را پشت سر گذاشته و از آن‌ها فراتر روند. در اين مسير، ناشناخته‌ها به مثابه واقعيات آتي انگاشته مي‌شوند و حتا تغييرات بنيادين اجتماعي نيز به طور ويژه در كانون توجه قرار مي‌گيرند. اين شيوه‌ي رهاسازي و مرزشكني انديشه‌ي بشري گاه با توصيه‌هايي اندرزگونه در مسير نوآفريني تجسم بشر براي خلق تصويرهاي تازه، مذهبي، سازنده و آرمان‌گرايانه‌ از آينده همراه است؛ تصويرهايي كه مي‌توانند مردم را براي انجام اقدام‌هايي در راستاي توان‌بخشي و تغيير بهينه‌ي جهان و يا بخش‌هايي از آن برانگيزانند. 
اين شيوه‌ي انديشيدن پيرامون آينده از نظر قدرت و گستردگي حوزه‌ي تاثير با برخي پرسش‌هاي سياستي پيش پا افتاده و محدود كه شماري از آينده‌پژوهان را سرگرم خود ساخته، تفاوت‌هايي چشم‌گير دارد. 
آينده‌پژوهان افزون بر تجسم و تجسد خيال پردازانه‌ي اهداف بلند آينده، در ايفاي سه نقش برجسته مشاركت دارند: ترسيم تصويرهايي ويژه از آينده، ارزيابي اين تصويرها در قالب آينده‌هاي مطلوب و نامطلوب و حمايت كمابيش آشكار از برخي جهش‌هاي اجتماعي در راستاي جان بخشيدن به تصويرهاي مطلوب و يا جلوگيري از تحقق تصويرهاي نامطلوب. 

چشم‌انداز، شكل‌بخشيدن به فرداي مطلوب 

انديشمند كسي است كه امروز با حسن تدبير در انديشه‌ي فرداي خويش است، آن چه فردا پيش رو دارد، امروز مي‌بيند. [امام علي (ع)] 

گذشته ديگر در دسترس نيست و هيچ تغييري را برنمي‌تابد؛ بر روي خط يك سويه‌ي زمان، حال نيز رمنده و گريزپا براي پيوستن به گذشته شتاب مي‌كند؛ آينده تنها فرصت ما براي كنش‌گري و خلق شرايط دلخواه است؛ جايي كه بايد باقي مانده‌ي عمرمان را با آن و در آن سپري كنيم. عرصه‌اي بي‌منتها كه فرصت‌هاي طلايي و تهديدهاي بنيان‌برانداز در گوشه‌، گوشه‌ي آن كمين كرده‌اند. اما پس از درك و فهم آينده‌هاي بديل و احتمال و امكان‌هاي نهفته در فردا، چگونه بايد آينده‌ي دلخواه و مطلوب را بسازيم؟ براي معماري و طراحي اين فرداها چه ابزارهايي در اختيار داريم. آيا به راستي افراد، سازمان‌ها و جوامع مي‌توانند فردايي مطلوب را از دل آرمان‌ها و روياها بيرون كشيده و به دنياي واقعيت پيوند بزنند؟ شايد گم‌شده‌ي ما در هنر خلق چشم‌انداز باشد! شگردي آينده‌پژوهانه كه مي‌كوشد از امتزاج رويا و عمل، معماري برج فرداها را برعهده بگيرد. 

چشم‌انداز چيست؟ 

اگر چه گذشته و رويدادهاي آن خارج از دايره‌ي اراده و اختيار ما است و با وجود آن كه گذشته ديگر تغييري را بر نمي‌تابد، اما اين بخش از خط زمان در نگاه آينده‌پژوهان خالي از فايده و عبرت نيست. گذشته‌نگري[16] به مثابه شگردي آينده‌نگرانه، نكته‌اي آموزنده را به پويندگان آينده يادآور مي‌شود: گذشته سرشار از عبرت است، دستمايه‌اي براي تحليل روند[17] و چراغ عبرت‌آموزيِ آينده است. بر همين قياس، نگاه خود به چشم‌اندازهاي مهيج و سرشار از اميد و آرزو را ـ به اميد توصيف بهتر آينده ـ از گذشته آغاز مي‌كنيم. 
قران كريم از تاريخ به عنوان عبرت ياد مي‌كند. اين كتاب آسمانيِ سرشار از فرهنگ اميد و چشم‌اندازهاي الهام‌بخش، به مثابه احسن‌القصص، عبرت‌آموزي از تاريخ را چراغ راه آينده‌انديشان قرار داده است. بررسي طلوع و غروب تمدن‌ها و اقوام پيشين در اين كتاب آسماني و ديگر منابع تاريخي، نكته‌اي اساسي را به ما يادآور مي‌شود: "اقوام و ملت‌هاي پيروزمند همواره با رويا آغاز كرده‌اند و سپس در پرتو رهبراني چشم‌اندازساز، روياهاي بزرگ خود را با عمل پيوند زده‌اند؛" اين روياها و چشم‌اندازهاي نويدبخش، انگيزه و پيشران عمل بوده‌اند؛ چه چشم‌اندازها شرط ضروري براي كاميابي‌هاي بزرگ هستند. آيا چشم‌اندازهاي پرشكوه نيروي پيشران به سوي موفقيت بوده‌اند يا آن كه موفقيت‌ها و كاميابي‌ها عامل نگرش مثبت و چشم‌انداز آفرين جوامع بوده‌اند؟
بسياري از اقوام، ملت‌ها و سازمان‌ها هنگامي كه صعود خود به سوي قله‌ي موفقيت را آغاز كردند، در شرايط مناسبي نبودند، منابع در خور توجهي نداشتند و شاهد كاستي‌هاي فراوان در مولفه‌هاي قدرت و موفقيت بودند، حتا بسياري از رهنوردان آرمان‌هاي متعالي فاقد هرگونه برتري راهبردي بودند، و چه بسا همين كاستي‌ها عامل برانگيزاننده‌ي آن‌ها براي پيمودن شاهراه رويا و عمل بوده است. در حقيقت، آن‌ها خلاف جريان آب شنا كرده‌اند. عمده‌ترين عامل موفقيت آن‌ها باور و چشم‌اندازي عميق به آينده بوده است، اگر چه چشم‌انداز يگانه عامل موفقيت نيست، اما ضروري‌ترين و مهم‌ترين عامل به شمار مي‌آيد. بر همين قياس، مي‌توان به جرات ادعا كرد كه سازمان‌ها و ملت‌هاي چشم‌انداز محور تواناتر هستند، و سازمان‌ها و ملت‌هاي محروم از چشم‌انداز در خطر زوال و بحران هويت قرار دارند، زيرا هيچ امر مهمي بدون چشم‌انداز محقق نشده است؛ زيرا فقيرترين و درمانده‌ترين فرد، كسي است كه رويايي ندارد. 
رهبران، انديشه‌ورزان و آينده‌پژوهان در قالب تعابير گوناگوني از چشم‌انداز ياد كرده‌اند كه برخي از آن‌ها روشنگر راه شناخت چشم‌انداز به مثابه ارزشي فرهنگي است. در ادامه، رايج‌ترين و رساترين توصيف‌هاي چشم‌انداز را مرور خواهيم كرد: 

o چشم‌انداز بيان سازمان يافته و نيرومند جايگاهي است كه فرد، ملت يا سازمان بايد به آن‌ جا برسد. 
o چشم‌انداز تصويري شفاف و عميق از مسير و هدف فرد يا گروهي است كه قصد رسيدن به آن را دارند. 
o چشم‌انداز تركيب درك مشترك از موفقيت‌هاي آتي و تمايل رسيدن به آن‌ها است. 

آن چنان كه از اين توصيف‌ها بر مي‌آيد، چشم‌انداز توانايي نگريستن به فراتر از واقعيت موجود، آفرينش و ابداع آن چيزي است كه اكنون وجود ندارد، تبديل شدن به آن چه كه اكنون نيستيم و توانايي زندگي در رويا (نه خيال) و آرمان به جاي زندگي در حافظه است، همان بذري كه در رويا جوانه مي‌زند و علاقمند هستيم به واقعيت بپيوندد. چشم‌انداز آينده‌ي مطلوب ما است كه به پرسش "چگونه" پاسخ مي‌دهد. 
بايد اين نكته‌ي اساسي را به خاطر سپرد كه چشم‌انداز در عالم خيال باقي نمي‌ماند، بلكه پس از گذار بزرگ از پيله‌ي روياها به مقوله‌اي منطقي و خردورزانه تبديل مي‌شود كه برآيند تجزيه و تحليل است و با رسيدن به سر منزل مقصود، آميزه‌اي پرشكوه از احساس و منطق خواهد بود. البته شايد نتوان پايان و فرجامي براي چشم‌انداز تصور كرد، چه نزد انسان‌ها و ملت‌هاي چشم‌اندازساز، رسيدن به اهداف چشم‌انداز، آغاز راه چشم‌انداز متعالي ديگري است كه برخاسته از حسّ كمال‌جويي نوع بشر است؛ بر اين پايه، مي‌توان ادعا كرد كه چشم‌انداز، چشم‌انداز مي آفريند، و در توصيف آخر، چشم‌انداز روايت داستان پردازانه‌ي موفقيت‌هاي فردي و سازماني آينده است كه "هدف" و "مسير" دو بخش عمده‌ي آن هستند. 

چشم‌انداز، دين و فرهنگ 

رهبران، مصلحان و برگزيدگان براي معماري آينده‌ي مطلوب خود و جامعه در آغاز راه پنداره‌ها و گزاره‌هاي چشم‌نواز و محكمي از آينده به تصوير مي‌كشند و در گام‌ بعدي جامعه‌ آن پنداره و آرمان را پذيرفته، باور كرده و حمايت مي‌كند؛ سپس آن‌ها با همكاري يكديگر، پنداره‌ي ياد شده را تحقق مي‌بخشند. آفرينش دورنماهايي از كاميابي‌ها و موفقيت‌ها همواره در بستر باورهاي مشترك، دين، فرهنگ و ادبيات كارسازتر و دست يافتني‌تر بوده است. رهبران چشم‌انداز ساز براي تجسد بخشيدن به پنداره‌اي كه اكنون وجود ندارد، از دين، فرهنگ و ادب كمك گرفته‌اند. تمامي اديان الهي ـ به ويژه دين مبين اسلام ـ با ترسيم چشم‌اندازهايي حركت آفرين و الهام‌بخش از آينده‌ي قدسي بشر بي‌بديل‌ترين منابع خلق چشم‌انداز هستند. 

ولاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون اِن كنتم مومنين 139 آل عمران 3 
و نريد ان نمن علي‌الذين استضعفوا في‌الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثين 5 قصص 28
 

قرآن كريم سرشار از بشارت‌هاي حركت آفرين به سوي چشم‌اندازي تمام‌نما از پيروزي راستين خوبي‌ها بر بدي‌ها و حاكميت مطلقه‌ي حق بر باطل است. در چشم‌اندازهاي قرآن كريم نيز دو عنصر "هدف" و "مسير" به روشني و فصاحت بيان شده است، اين گزاره‌ها به شكل شرط و جزاي شرط تبيين مي‌شوند، جزاي شرط همان پاداش پيمودن مسير است (انتم الاعلون) و شرط بيان مسير و پيمايش آن است (ان كنتم مومنين). اين ويژگي‌ در تمامي چشم‌اندازها مشترك است: براي رسيدن به هر هدف والايي بايد مسيري را پيمود و تلاشي را به كار بست. 
بيان اسوه‌هاي حسنه در قرآن كريم نيز از مصاديق شكوهمند چشم‌اندازسازي كمال‌گرايانه است و هيچ‌ چيز به اين اندازه با پيام الهي سازگار و هم‌راستا نيست: 

"لقد كان لكم في‌رسول‌الله اسوه حسنه"[18]
ضرب‌الله مثلاً للذين آمنوا اَمراه فرعون[19]
 

خداوند در كتاب هدايت از پيامبر اكرم به عنوان اسوه‌ي حسنه نام مي‌برد و همسر فرعون را مثال و الگويي براي مومنان مي‌داند. اين مصابيح هدايت، همان افق كمالي دور دستي هستند كه چشم‌انداز انسان مسوول را ترسيم و تقرير مي‌كنند. شايد حتا در نگرش‌هاي جلالي و حتا جمالي، هيچ انساني را ياراي رسيدن به جايگاه رسول اكرم (ص) نباشد؛ اين ويژگي هم از اعجاز چشم‌اندازهاي قرآني است، چه براي كمال و چشم‌انداز نمي‌توان غايتي را تصور كرد. اسوه‌هاي حسنه‌ همان ستاره‌هاي شمالي هستند كه در سنگلاخ دشوار چشم‌اندازِ خليفه‌ي الهي شدن، راه را به ما نشان مي‌دهند. نكته‌ي مهم آن است كه بر چشم‌اندازهاي كمالي و آسماني پاياني نمي‌توان تصور كرد. تمامي چشم‌اندازهاي آرمانخواهانه نيز از اين قانون پيروي مي‌كنند؛ چه بسا رسيدن به اهداف هر چشم‌اندازي آغاز بر چشم‌انداز ديگري است. به همين سبب و به جرات مي‌توان ادعا كرد كه روش‌هاي كشف و معماري آينده در قالب دانش آينده‌پژوهي با روح حاكم بر دين به شدت همخواني و سازگاري دارند و نبايد تصور كرد كه اين دانش در شكل مدرن خود، از آن جا كه خاستگاهي غربي دارد، انديشه‌اي نامانوس و وارداتي است؛ تنها بايد به اين نكته‌ي ظريف توجه داشت كه ما در خلق چشم‌انداز بالضروره مي‌بايستي ارزش‌هاي خويش را تبيين و ترسيم كنيم. يادآوري جملاتي از سيدجمال‌الدين اسدآبادي مي‌‌تواند اين مدعا را روشن‌تر سازد: 
"...علم را به دو قسم كرده‌اند، يكي را مي‌گويند علم مسلمانان و يكي را مي‌گويند علم فرنگ؛ و از اين جهت منع مي‌كنند ديگران را از تعليم برخي علوم نافعه و اين را نفهميدند كه علم آن چيز شريفي است كه به هيچ طايفه‌اي نسبت داده نمي‌شود و به چيزي ديگر شناخته نمي‌شود، بلكه هر چه شناخته مي‌شود، به علم شناخته مي‌شود و هر چه معروف مي‌گردد، به علم معروف مي‌گردد. انسان‌ها را بايد به علم نسبت داد، نه علم را به انسان‌ها..."[20] 
اين گفته بيانگر واقعيتي آشكار است. دانش آينده‌پژوهي تنها به دليل خاستگاه نوين آن نبايد مورد بي‌مهري قرار بگيرد. توجه مقام معظم رهبري به خلق چشم‌انداز بيست‌ساله‌ي كشور، رويكردي آينده‌پژوهانه و تدبيري خردمندانه بر پايه‌ي دانش نوپاي آينده‌پژوهي است كه ريشه در باورهاي ديني و ملي ما دارد. 
غوطه در درياي معرفت سر سلسله‌ي امامان، علي‌ (ع) نيز مويد اين مدعا است كه نگرش به آينده و چشم‌اندازسازي، خواسته‌ي رهبران دين از دين باوران است: 
"آن كه به استقبال آينده مي‌رود، بيناترين است و آن كه پشت به آينده حركت مي‌كند، سرانجام سرگردان مي‌ماند."[21] 
استقبال از آينده در كلام مولاي متقيان، مفهومي جز برخورداري از رويكردهاي كنش‌گرانه و پيش‌دستانه در رويارويي با آينده ندارد. اشاره‌ي گهربار اين امام و پيشواي بزرگ، حجت بزرگ ما در پيمايش راه آينده و چشم‌اندازسازي است. به اين كلام امام علي (ع) كه دون كلان خالق و فوق كلام مخلوق است، نگاهي دوباره داشته باشيم، آن جا كه مي‌گويد: 

"فرزندانتان را براي غير زمان خودتان تربيت كنيد." 

توجه به مهارت‌ها و تربيت‌هاي تازه براي رويارويي با ناپايداري‌هاي آينده، بي‌‌ترديد از امام علي (ع) الگويي كامل براي آينده‌پژوهان ساخته است. 
يادآوري اين نكته ضروري است كه تفاوت عمده ميان اديان الهي و نگرش‌هاي ماترياليستي و دهري، در عرصه‌ي چشم‌اندازسازي معنا مي‌يابد. در عرصه‌ي مباحث معرفتي و انسان‌شناسي نيز، از آن جا كه مكاتب مادي‌گرا فاقد چشم‌اندازهاي بلند و آرمان‌هاي آن جهاني هستند، توانايي بسيج و حركت بخشي به توده‌هاي جامعه را ندارند و يا در اين مسير هرگز به توانش نهفته در اديان الهي دست نيافته‌اند. 
آيين‌ها و باورهاي ديني نيز از همين ويژگي چشم‌اندازسازي سيراب و بارور مي‌شوند. اين حقيقت به شيوه‌اي بسيار زيبا در ادبيات و فرهنگ ملي ما نيز ـ كه به شدت از باورهاي ديني تاثير پذيرفته‌ است‌ـ نمود دارد. داستان فرزانگي محور و چشم‌انداز آفرين "سيمرغ و سي‌مرغ" سده‌هاي فراواني است كه ستايش همگان از عارف و عامي را برانگيخته است. سي‌مرغ پس از باور چشم‌اندازي آرماني از هدفي والا به نام "قاف" رنج سفر و طي مسير را بر خود هموار مي‌كنند تا در پرتو تلاشي همگاني، روياي خويش را جامه‌ي عمل بپوشانند و سرانجام پس از رسيدن به شكوفايي و بلوغ خود را باور مي‌كنند. تلاش جمعي، جستجوي نقطه‌اي آرماني، رهبري سيمرغ، همگي دستمايه‌هايي براي خلق‌چشم‌انداز در انديشه‌ي ملتي فرزانه است. 
سير و سلوك‌هاي عارفانه، هفت شهر عشق، اسفار اربعه و حتا داستان‌هاي عاميانه‌ي اين سرزمين، منابع حركت آفرين قومِ چشم‌اندازساز ايراني است. داستان سيمرغ به ما مي‌آموزد كه روخانه‌هاي بزرگ قدرت خود را مديون چشم‌ساران كوچك هستند و به فرموده‌ي لسان‌الغيب، حافظ ايراني، به پرواز آي و شاهيني بياموز. 
ادبيات پويا و ملت‌ساز ايراني به خوبي غلبه‌ و رجحان "مديريت تغيير" در برابر "مديريت تقدير" بيان مي‌كند، آن جا كه مي‌گويد: 

"چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك"

غوطه‌ در درياي بي‌كران ادب پارسي و صيد دُردانه‌هاي بي‌بديل چشم‌اندازسازي نيازمند پژوهش‌هاي گسترده‌تري است كه در حوصله و مجال اين نوشتار نيست. بررسي و كنكاش فرهنگ توده (فولكلور)، واكاوي آثار معاصر، ادبيات پايداري و انقلابي، گنجينه‌ها و مواريث گذشتگان، ضرورت آشكاري است كه صاحب اين قلم اميد دارد وجه همت انديشه‌‌ورزان اين مرز و بوم قرار گيرد؛ همان كساني كه به گفته‌ي شاعر معاصر، سهراب‌ سپهري باور دارند پشت درياها شهري است و سر‌ آن دارند كه با انديشه‌هاي ناب، قايقي بسازند؛ انديشه‌ آفريناني كه به گفته‌ي انديشمند معاصر، اقبال لاهوري شعار برخاسته از شعورشان اين است كه هستم اگر مي‌روم، گر نروم، نيستم. 
به هر تقدير، نقش فرهنگ و ادب در بسيج توده‌ها به سوي آرمان‌هاي بلندِ مشترك و آفرينش اسطوره‌هاي ملي و آثار ادبي و فرهنگي در تمامي ملت‌هاي بزرگ واقعيتي انكارناپذير است. آرش كمانگير، رستم زال و ديگر اسطوره‌هاي ملي نهاد و تجلي آرمان‌هاي يك ملت براي كسب سرفرازي و اقتدار ملي هستند و حكايت از آن دارند كه ملت‌هاي چشم‌اندازساز در دشوارترين برهه‌هاي تاريخ با تصويرگري دورنمايي از پيروزي‌ها و كاميابي‌هاي غرور آفرين، آينده را به گونه‌اي زيبا و جان‌بخش رقم مي‌زنند. كمال‌جويي و بلندپروازي‌ از جمله ويژگي‌هاي هويت‌ساز فرهنگ و ادب سرزمين ما است كه اين ويژگي‌هاي آرمانشهري، در خورترين دستمايه‌ براي بازآفر

 
توسط محسن گرامی | 4 اسفند 1390 7:02 بعدازظهر